<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>Snowyman</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/" />
<modified>2008-04-17T21:22:02Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.15">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2008, goli</copyright>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/04/index.php#000209" />
<modified>2008-04-17T21:22:02Z</modified>
<issued>2008-04-17T20:51:27Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.209</id>
<created>2008-04-17T20:51:27Z</created>
<summary type="text/plain"> زندگی بی معنی به زندگی کسی می گن که هیچ هدفی تو زندگیش نداره و صبح رو به امید فردا به شب می رسونه ، روز ها رو به امید رسیدن تعطیلات می گذرونه... بدون اینکه برنامه ریزی مشخصی...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="sad&lonely.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/sad&lonely.jpg" width="400" height="299" /></p>

<p>زندگی بی معنی به زندگی کسی می گن که هیچ هدفی تو زندگیش نداره و صبح رو به امید فردا به شب می رسونه ، روز ها رو به امید رسیدن تعطیلات می گذرونه... بدون اینکه برنامه ریزی مشخصی داشته باشه زندگی می کنه... روز هاشم پر از استرس های درس نخوندنش می کنه و حتی از علافیش هم لذت نمی بره!! از اون بی معنی تر زندگی کسیه که میدونه چه راهی رو باید بره، می دونه دوست داره آینده ش چه جوری باشه، می دونه هدفش چیه ولی قدمی در راهش بر نمی داره!!! حتی اگه ندونستن رو بشه با هزار زحمت بهانه کرد دومی دیگه بهانه ای نداره و شایسته ی سرزنشه!!<br />
حالا با آدم ضعیف و تنبلی که حوصله ی هیچ کاری رو نداره و با فکر کردن به هدف های بزرگش فقط عذاب بیشتری می کشه چی کار باید کرد؟؟؟؟</p>

<p>پ.ن: ممکنه پشت هر چهره ی آفتابی ای دلی طوفان زده و ابری گم شده باشه... <br />
پ.ن2: I just wish.................................................. :((((((((<br />
پ.ن 3 : خوبه یاد بگیریم تا هیچ وقت یادمون نره که دنیا زیباست ، این ماییم که گاهی از رو دلتنگی نازیبا می بینیمش... هر چقدر هم طوفانی و مه آلود باشم باز هم خدایا شک ندارم که متشکرم ازت...</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>یه پست خیلی خیلی طولانییی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/04/index.php#000208" />
<modified>2008-04-01T13:59:28Z</modified>
<issued>2008-04-01T13:06:29Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.208</id>
<created>2008-04-01T13:06:29Z</created>
<summary type="text/plain">خب بالاخره بعد از کلی وقت اومدم که ماجراهارو تعریف کنیم. تا الان مسافرت بودم در نتیجه مجبورم همه رو یه جا بگم :) خلاصه اینکه از الان بگم خیلی خیلی طولانیه!! اول از همه اینکه همه ی چیزایی که...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p>خب بالاخره بعد از کلی وقت اومدم که ماجراهارو تعریف کنیم. تا الان مسافرت بودم در نتیجه مجبورم همه رو یه جا بگم :) خلاصه اینکه از الان بگم خیلی خیلی طولانیه!!</p>

<p>اول از همه اینکه همه ی چیزایی که در مورد اسکی می خواستم بگم رو تقریبا همه رو یادم رفته :(( هر چی هم فکر می کنم یادم نمیاد چی ها می خواستم بگم!!! به طور مختصر اون چیزی که یادم میاد رو می گم :)<br />
اول اینکه تقریبا برفی وجود نداشت!! اما خیلی خوش گذشت. چون هوا خیلییییی خوب بود و پیست هم حساااابییی خلوت. بیشتر هم به جای اینکه اسکی کنیم شیطونی کردیم D:<br />
یه جای پیست بود که علنا دیگه برفی نداشت!!! و کاملا پوشیده از سنگ و گیاه بود!! اینکه می گم برف نداشت معنی ش این نیست که سنگ ها زده بود بیرون هااا! معنیش اینه که <strong>هیچی</strong> برف نبود!!! و مجبور شدیم چوب هامون رو در بیاریم اون قسمت رو پیاده بریم!!! یه سناریو هم ازش ساختیم:</p>

<p>اینجا جاییه که یه دفعه می بینی رسیدی به علف زار و اگر لحظه ای دیر تر ترمز می کردی می تونستی با چوب هات و شاید هم دست و پات خداحافظی کنی!! </p>

<p><img alt="DSC01125.JPG" src="http://www.snowyman.com/images/DSC01125.JPG" width="400" height="300" /></p>

<p>و با قیافه ای افسرده و ناامید دست از پا درازتر به فکر فرو میری که چی کار کنی!! </p>

<p><img alt="DSC01126.JPG" src="http://www.snowyman.com/images/DSC01126.JPG" width="400" height="300" /></p>

<p>و در اینجا تصمیم گرفته میشه و چوب بر دوش به راه می افتی به امید یافتن برف...</p>

<p><img alt="DSC01127.JPG" src="http://www.snowyman.com/images/DSC01127.JPG" width="400" height="300" /><br />
 <br />
اینم نمایی از پیست بیچاره ی سنگ زده ی خلوت...</p>

<p><img alt="DSC01093.JPG" src="http://www.snowyman.com/images/DSC01093.JPG" width="400" height="300" /></p>

<p>البته همون طور که دیده می شه استثنا جای برف دار هم پیدا می شد:</p>

<p><img alt="DSC01113.JPG" src="http://www.snowyman.com/images/DSC01113.JPG" width="400" height="300" /></p>

<p>درست بعد از این روز، راهی دیزین شدیم. که در راه به ترافیکی بسی عظیم خوردیم و راه یکی دو ساعته رو 4 ساعته رفتیم. دو روز هم اونجا اسکی کردم و این بار کاملا تنها!! چون هیچکس حوصله ی اسکی نداشت. منم بدون اینکه کم بیارم تنها رفتم و به مقدار خوبی کیف داد و حسابی آرامش بخش بود. مخصوصا که آهنگ های ملایم هم گوش میدادم در حالی که نسیمی ملایم می وزید. برف دیزین خیلی بهتر بود حداقل قله ش و خوبی ش این بود که قسمت هایی که سنگ ها بدجور بیرون زده بود یه علامتی پرچمی زده بودن! تازه یه روز بعد از اسکی عصر ش هم رفتم استخر که خیلییی کیف داد.<br />
متاسفانه چون سختم بود دوربینم رو هی با خودم حمل کنم عکسی در دست نیست. فقط چند تا رو موبایلمه که USB ندارم :(<br />
بعد هم که برگشتیم به فاصله ی چند روز رفتیم یزد.<br />
که اونم خوب بود. اول که رفتیم یه مشکلی که پیش اومد این بود که مسئول پذیرش اشتباه کرده بود و به جای 9 ام 10 ام برای ما اتاق گرفته بود و بعد از کلی بحث قبول کرد که اشتباه کرده و با هزار زحمت اتاق برامون جور کرد (هر چند که کیفیت نداشت) و گفت فرداش عوض میکنه که فرداش هم تقریبا پیچوند و یکی رو فقط عوض کرد :)) اما در کل خیلی خوب بود همه چی مخصوصا محوطه ی هتل. </p>

<p><img alt="Eid 87-yazd 021.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/Eid 87-yazd 021.jpg" width="400" height="300" /></p>

<p>نمایی از یکی از بادگیر های یزد. خیلی مکانیزم جالبی دارن!!</p>

<p><img alt="Eid 87-yazd 042.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/Eid 87-yazd 042.jpg" width="400" height="300" /></p>

<p><br />
کلی هم جا های تاریحی رفتیم دیدیم. که انقدر زیاد بود اسم همه شون رو یادم نموند!!<br />
دو جایی که خیلی خوشم اومد یکی قلعه ی قدیمی نارین بود که در شهر میبد قرار داره و بعد از ارگ بم بزرگترین قلعه ی ایران بوده. </p>

<p><img alt="yazd56.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/yazd56.jpg" width="400" height="321" /></p>

<p><img alt="Eid 87-yazd 057.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/Eid 87-yazd 057.jpg" width="400" height="300" /></p>

<p>و یکی دیگه هم معبد زرتشتیان که به "چک چک" معروف هست. <br />
قداست این معبد مثل قداست مکه برای ماست و مراسم مخصوصی رو توی خرداد در اونجا اجرا می کنن.</p>

<p>نمای چک چک از پایین:</p>

<p><img alt="Eid 87-yazd 012.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/Eid 87-yazd 012.jpg" width="400" height="300" /></p>

<p>اینکه چرا اسم اینجا رو گذاشتن چک چک خیلی داستان جالبی داره. که خلاصه ی اون چیزی که راهنما تعریف کرد از این قراره که زمانی که اعراب به ایران حمله کردن پادشاه ایران ( که اسمش رو یادم نمیاد ) 5 دختر داشت که برای زرتشتیان بسیار مقدسند. یکی از این 5 دختر به اسم نیک بانو به کوهستان فرار می کنه و تا جایی که میتونه از کوه بالا میره تا جایی که دیگه راهی برای بالا رفتن نبوده! اعراب هم دنبالش بودن! از خدا کمک می خواد و به کمک خدا کوه باز میشه و غاری برای پنهان شدنش باز میشه. از سقف این غار چک چک شروع به آب ریختن می کنه که تا الان این قطرات متوقف نشدن! از رطبت این آب درخت چناری سبز می شه که همچنان پا برجاست! هر چقدر هم در کوه به دنبال منشا این آب گشتن چیزی پیدا نکردن. این کوه هم وسط کویره و هیچ گونه برفی روی کوه نیست. چون این قطرات چک چک صدا می دن اسم اینجا رو گذاشتن "چَک چَک".</p>

<p><img alt="Eid 87-yazd 011.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/Eid 87-yazd 011.jpg" width="400" height="533" /></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/03/index.php#000207" />
<modified>2008-03-23T19:40:07Z</modified>
<issued>2008-03-23T19:33:31Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.207</id>
<created>2008-03-23T19:33:31Z</created>
<summary type="text/plain">امروز رفتم اسکی دوباره :) کلیییی هم عکس گرفتیم! منتهی عکس ها پیش بهاره! هر وقت عکس ها به دستم رسید ماجراها رو تعریف می کنم. گفتم الان بگم که تا اون موقع سرد نشه P:...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p>امروز رفتم اسکی دوباره :)<br />
کلیییی هم عکس گرفتیم! منتهی عکس ها پیش بهاره! هر وقت عکس ها به دستم رسید ماجراها رو تعریف می کنم. گفتم الان بگم که تا اون موقع سرد نشه P:<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/03/index.php#000206" />
<modified>2008-03-20T08:59:04Z</modified>
<issued>2008-03-20T08:56:22Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.206</id>
<created>2008-03-20T08:56:22Z</created>
<summary type="text/plain"> عید همه مبارررک باشهههههههه :) امسال من کلیییی عیدی گرفتم. مخصوصا که به همه تاکید کرده بودم که حتما سورپرایز باید بشم و شدممممم حسابیییی... امیدوارم اتفاق هایی خوبی بیفته......</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="7s.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/7s.jpg" width="400" height="300" /></p>

<p>عید همه مبارررک باشهههههههه :)<br />
امسال من کلیییی عیدی گرفتم. مخصوصا که به همه تاکید کرده بودم که حتما سورپرایز باید بشم و شدممممم حسابیییی...<br />
امیدوارم اتفاق هایی خوبی بیفته...<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/03/index.php#000205" />
<modified>2008-03-18T07:51:51Z</modified>
<issued>2008-03-18T07:37:54Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.205</id>
<created>2008-03-18T07:37:54Z</created>
<summary type="text/plain"> فقط دو روز مونده تا عییییید... می خواستم بذارم دیگه دم عید آپدیت کنم اما طاقت نیاوردم :) خوشحالم که عید داره میاد... چون حس می کنم عید می تونه مثل یه ایستگاه باشه. یه ایستگاه برای استراحت. در...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="spring.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/spring.jpg" width="400" height="267" /></p>

<p>فقط دو روز مونده تا عییییید... می خواستم بذارم دیگه دم عید آپدیت کنم اما طاقت نیاوردم :)<br />
خوشحالم که عید داره میاد... چون حس می کنم عید می تونه مثل یه ایستگاه باشه. یه ایستگاه برای استراحت. در واقع مثل این می مونه که یه راه خیلی خیلی خیلی طولانی پیش رو داشته باشی ، اگه بخوای به آخرش که خیلی خیلی دوره فکر کنی شاید از نفس بیفتی یا اینکه وسطای راه اصلا فراموش کنی چی کار می خواستی بکنی اما اگه ایستگاه های مختلف داشته باشه و به جای نگاه کردن به آخر راه به ایستگاه بعدی فکر کنی هم منسجم تر می شه برنامه ریزی کرد و هم اینکه با انرژی جلو میری...</p>

<p>وقتی فکر می کنم می بینم توی یک سال چقدر اتفاق می تونه بیفته که حتی به ذهنت هم خطور نمی کنه... چقدر تجربه منتظرت نشسته ن که در گوشه گوشه ی راه بهت بپیوندن (یا شایدم پشت پیچ ها قایم شدن که بپرن رو سرت :))   )<br />
امیدوارم امسال برای همه پر از خوشی و خوشحالی باشه... و ایشالا آخر سال دیگه کلیییییی همه از خودمون راضی باشیم و سال 87  رو با خاطره هایی شیرینش به یاد بیارم...<br />
عیدتون پیشاپیش مبارررررک... </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/03/index.php#000204" />
<modified>2008-03-07T19:35:05Z</modified>
<issued>2008-03-07T18:53:44Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.204</id>
<created>2008-03-07T18:53:44Z</created>
<summary type="text/plain"> Again, there&apos;s much to say but, nothing can say... Just wish that it be right... I wish... I wish... I wish... ...... Tears And Rain James Blunt How I wish I could surrender my soul; Shed the clothes that...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="pray_3.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/pray_3.jpg" width="300" height="400" /></p>

<p>Again, there's much to say but, nothing can say...<br />
Just wish that it be right...<br />
I wish...<br />
I wish...<br />
I wish...</p>

<p>......</p>

<p><br />
<p align="center" dir="rtl"><br />
<EMBED src="http://www.aliweblog.com/Music/Tears_And_Rain.WMA" width=80 height=26 autostart="0"></EMBED><br />
</p></p>

<p><strong>Tears And Rain</strong><br />
James Blunt</p>

<p>How I wish I could surrender my soul;<br />
Shed the clothes that become my skin;<br />
See the liar that burns within my needing.<br />
How I wish I'd chosen darkness from cold.<br />
How I wish I had screamed out loud,<br />
Instead I've found no meaning.</p>

<p>I guess it's time I run far, far away; find comfort in pain,<br />
All pleasure's the same: it just keeps me from trouble.<br />
Hides my true shape, like Dorian Gray.<br />
I've heard what they say, but I'm not here for trouble.<br />
It's more than just words: it's just tears and rain.</p>

<p>How I wish I could walk through the doors of my mind;<br />
Hold memory close at hand,<br />
Help me understand the years.<br />
How I wish I could choose between Heaven and Hell.<br />
How I wish I would save my soul.<br />
I'm so cold from fear.</p>

<p>I guess it's time I run far, far away; find comfort in pain,<br />
All pleasure's the same: it just keeps me from trouble.<br />
Hides my true shape, like Dorian Gray.<br />
I've heard what they say, but I'm not here for trouble.<br />
Far, far away; find comfort in pain.<br />
All pleasure's the same: it just keeps me from trouble.<br />
It's more than just words: it's just tears and rain.<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/03/index.php#000203" />
<modified>2008-03-05T16:40:01Z</modified>
<issued>2008-03-05T16:34:50Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.203</id>
<created>2008-03-05T16:34:50Z</created>
<summary type="text/plain"> هورا بهار داره میاد... یه سال جدید با کلی فرصت جدید... با کلی امید و آرزوی جدید......</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="flower.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/flower.jpg" width="320" height="480" /></p>

<p>هورا بهار داره میاد... یه سال جدید با کلی فرصت جدید... با کلی امید و آرزوی جدید...</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/02/index.php#000202" />
<modified>2008-02-15T13:29:33Z</modified>
<issued>2008-02-15T13:13:09Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.202</id>
<created>2008-02-15T13:13:09Z</created>
<summary type="text/plain"> خب من برگشتم :) و حسابی آماده ام برای شروع یه ترم جدید... میدونی خوبه آدم گاهی اوقات از زندگی اش دور شه و از بیرون به زندگی اش نگاه کنه...بهتر می تونه فکر کنه... و بهتر می تونه...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="timee.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/timee.jpg" width="365" height="480" /></p>

<p>خب من برگشتم :)<br />
و حسابی آماده ام برای شروع یه ترم جدید... <br />
میدونی خوبه آدم گاهی اوقات از زندگی اش دور شه و از بیرون به زندگی اش نگاه کنه...بهتر می تونه فکر کنه... و بهتر می تونه برنامه ریزی کنه تا بتونه از زمان عقب نمونه...<br />
 امیدوارم این ترم که تموم شد با سرافرازی تمام نگاه کنم...</p>

<p>پ.ن. دیروز بالاخره رفتم اسکییییییی :) </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/02/index.php#000201" />
<modified>2008-03-07T23:09:44Z</modified>
<issued>2008-02-07T01:34:15Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.201</id>
<created>2008-02-07T01:34:15Z</created>
<summary type="text/plain"> عجب هواي فوق العاده ايه اينجااااا... البته همه با من هم عقيده نيستند هااا :) من كه خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي دوست دارم. البته يه كم شايد اگه در جهت مخالف باد بايستي سرد باشه (در واقع باد...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="snowyday.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/snowyday.jpg" width="410" height="306" /></p>

<p>عجب هواي فوق العاده ايه اينجااااا... البته همه با من هم عقيده نيستند هااا :)<br />
من كه خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي دوست دارم. البته يه كم شايد اگه در جهت مخالف باد بايستي سرد باشه (در واقع باد مي بردت) اما خيلي كيف مي ده وقتي برف و باد به صورتت ميخوره!!<br />
توي عكس ها ولي اوج طوفان مشخص نيست!!!</p>

<p><img alt="snowyday2.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/snowyday2.jpg" width="410" height="307" /></p>

<p>اين عكس رو با فلش كه گرفتم به جاي مناظر فقط دونه هاي برف افتاد!</p>

<p>پ.ن: اين عكس رو هم مي خواستم تو پست قبل بذارم اما يادم رفت :)</p>

<p><img alt="Amsterdam.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/Amsterdam.jpg" width="410" height="306" /></p>

<p>پ.ن2: متاسفانه فوتوشاپ اينجا ندارم وگرنه نور عكس ها رو حداقل درست مي كردم!</p>

<p><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/02/index.php#000200" />
<modified>2008-02-06T02:22:47Z</modified>
<issued>2008-02-06T01:02:22Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.200</id>
<created>2008-02-06T01:02:22Z</created>
<summary type="text/plain"> من فعلا در حالت بخور و بخواب به سر مي برم. فکر ميکنم بعد از مسافرت به يک توپ تبديل شده باشم ! هر روز ميگم من از فردا ديگه زياد نميخورم اما نميدونم چرا اون فرداهه از راه...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p> <img alt="1.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/1.jpg" width="407" height="302" /></p>

<p>من فعلا در حالت بخور و بخواب به سر مي برم. فکر ميکنم بعد از مسافرت به يک توپ تبديل شده باشم ! هر روز ميگم من از فردا ديگه زياد نميخورم اما نميدونم چرا اون فرداهه از راه نميرسه! :))<br />
 اين چند روز منتظر بودم چند تا عكس خوب بگيرم بعد اپديت کنم اما نميدونم چرا هر بار بيرون ميرفتيم تنها چيزي که يادم مي رفت با خودم ببرم دوربينم بود! من واقعاً از منظره هاي اينجا خوشم مياد و همينطور هم از معماريه خونه هاش ! و با اينکه همه ميگن هوا خيلي خيلي سرده اما من به شدت لذت مي برم ...  <br />
كلي كار دلم مي خواد اينجا بكنم اما چشمم آب نمي خوره بشه... هم دلم ميخواد برم پاتيناژ هم اينكه يه بار ديگه برم آبشار نياگارا رو ببينم آخه دفعه ي قبل حتي سوار قايق هاش هم نشديم... اما فكر نميكنم كسي همراهيم كنه :(</p>

<p>حس ميکنم نوع ديدم نسبت به همه چيز به نسبت دفعه هاي قبل خيلي فرق کرده... به چيزهاي خيلي متفاوت تري توجه ميکنم ...  اينا يعني بزرگ شدم؟ </p>

<p>من جاي مورد علاقه م رو هم کشفيدم! من عاشق كتاب فروشي " chapters" شدم! ميتونم ساعتها توش باشم بدون اينکه خسته شم! محيط گرمش که با يه آهنگ قشنگ گرمتر هم شده آدم رو جذب ميکنه که بشينه و ساعتها کتابهارو نگاه کنه و بخونه ...</p>

<p><img alt="DSCN2709.JPG" src="http://www.snowyman.com/images/DSCN2709.JPG" width="400" height="300" /></p>

<p> 2 تا چيز هم توجهم رو خيلي جلب کرد. يکي نوع کتابهاي قسمت کامپيوترش بود! به نظر من خيلي مسخره س که مثلا آدم بخواد بخاطر اينکه کار با ايپاد رو ياد بگيره بره يه کتاب 30 دلاري بخره!! نصفه كتاب هاش درمورد کارهاي خيلي ساده بود!!! و يه چيز ديگه نوع کتابهاي قسمت تينيجرها بود!! واقعاً موضوع هاي به درد نخوري داشت! يه جورايي تاسف بر انگيزه که بخواي مغز نوجوون هات رو با اين چيز ها پر کني...</p>

<p><br />
پ.ن: اين يه معجزه ست كه تقريبا با موفقيت تونستم ثبت نام كنم!! به جز يكي از درسهام كه تو انتظاره مشكل ديگه اي ندارم... هورااااا</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/01/index.php#000199" />
<modified>2008-01-30T15:33:45Z</modified>
<issued>2008-01-30T15:28:31Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.199</id>
<created>2008-01-30T15:28:31Z</created>
<summary type="text/plain"> آخیییییش بالاخره امروز امتحانام تمومید! وای که چقدر خسته شدم! یه عالمه کار سرم ریخته بود. یه عالمه پروژه که باید زودتر از وقت موعدشون تحویل می دادم (چون می خوام برم مسافرت) :) واقعا حس می کنم به...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="endlich.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/endlich.jpg" width="300" height="400" /></p>

<p>آخیییییش بالاخره امروز امتحانام تمومید! <br />
وای که چقدر خسته شدم! یه عالمه کار سرم ریخته بود. یه عالمه پروژه که باید زودتر از وقت موعدشون تحویل می دادم (چون می خوام برم مسافرت) :)<br />
واقعا حس می کنم به مسافرت احتیاج دارم... هر چند که همه ش دل شوره دارم! برای جواب امتحانا و ثبت نام! خدا کنه مشکلی پیش نیاد حالا که خودم نیستم :(</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گذشته؟ حال؟ آینده؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/01/index.php#000197" />
<modified>2008-01-21T20:03:01Z</modified>
<issued>2008-01-21T19:38:31Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.197</id>
<created>2008-01-21T19:38:31Z</created>
<summary type="text/plain"> امروز بعد مدت ها رفتم آرشیو وبلاگ قدیمیم رو خوندم... چقدر زمان زود می گذره... و در مدتی کوتاه چقدر همه چی می تونه فرق کنه!! چقدر آرزو ها داشتم که الان به همه شون رسیدم و حتی فراموش...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="memories.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/memories.jpg" width="320" height="480" /></p>

<p>امروز بعد مدت ها رفتم آرشیو <a href="http://snowyman.blogspot.com">وبلاگ قدیمی</a>م رو خوندم... چقدر زمان زود می گذره... و در مدتی کوتاه چقدر همه چی می تونه فرق کنه!! چقدر آرزو ها داشتم که الان به همه شون رسیدم و حتی فراموش کرده بودم روزی آرزشونو داشتم، چقدر مسائل بودن که برام مهم بودن و براشون زانوی غم بغل می کردم و الان نه تنها اهمیتی ندارن بلکه بهشون می خندم... مدرسه... انتظار برای بزرگ شدن... مدیر... ناظم...<br />
به مرور زمان آدما دونه دونه میرن... و فراموش می شن! در همین 3 سال گذشته 4 تا خبر مرگ تو وبلاگم نوشتم که 3 تاشونو واقعا دوست داشتم... اما رفتن... و به جز گاهی اوقات یادی ازشون نمیشه...<br />
به اطرافم نگاه میکنم و دوستایی رو میبینم که روزی هم بازی بودیم، و الان راههایی کاملا جدا رو طی میکنیم، با شخصیت ها و ارزو ها و هدف هایی کاملا متفاوت...</p>

<p>به خودم نگاه میکنم... فکر میکنم تقریبا موقعیتی رو دارم که 3 سال پیش آرزوشو داشتم! اما اونی نیستم که الان می خوام... <br />
چقدر در گذشته آرزو داشتم آینده رو بدونم... همه ش به پشت پیچ نگاه میکردم و الان می بینمش... کلی تجربه های خوب و بد  کسب کردم و تو چاله های جاده افتادم و بیرون اومدم! و هنوز در عجبم پشت پیچ بعدی چیه... و هنوز می گم کاش می دونستم... <br />
ممکنه در دونستن آینده بسوزم اما شاید دلیل خوبی داره که نمی دونیم آینده چی در پیش داره! من خودم به شخصه اگه میدونستم از خیلی تجربه ها دوری میکردم و به الطبع به دستشون نمی آوردم... هرچند گاهی از افتادن تو چاله ها ممکنه زخمی بشی اما بعد مدتی التیام پیدا می کنن... هرچند هنوز بعضی هاش التیام پیدا نکرده و گاهی عذابم میدن اما پشیمون نیستم... می دونم بعد که به پشت پیچ بعدی رسیدم مثل الان که به گذشته می خندم، به الان می خندم ولی در عین حال شاید حواسمو جمع کردم و دوباره تو همون چاله ها نیفتادم...</p>

<p>گیجم... از زمان چه درسی باید یاد بگیرم؟؟ اینکه زمان میگذره چه بخوایم ،چه نخوایم؟ اینکه باید یاد بگیرم جوری زندگی کنم که در آینده از خودم راضی باشم؟</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>روزمره</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2008/01/index.php#000196" />
<modified>2008-01-08T20:55:44Z</modified>
<issued>2008-01-08T18:44:22Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2008://1.196</id>
<created>2008-01-08T18:44:22Z</created>
<summary type="text/plain"> 1. چقدددددررر برف :) من همیشه عاشق هوای برفی و بارونی بودم... امسال نمیدونم چه بلایی سرم اومده بود که روزای بارونی همه ش دلم میگرفت اما مثل اینکه همچنان به هوای برفی ارادت دارم :) فقط گل و...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="snowman.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/snowman.jpg" width="400" height="266" /></p>

<p>1. چقدددددررر برف :)<br />
من همیشه عاشق هوای برفی و بارونی بودم... امسال نمیدونم چه بلایی سرم اومده بود که روزای بارونی همه ش دلم میگرفت اما مثل اینکه همچنان به هوای برفی ارادت دارم :) فقط گل و شله بعدش خیلی بده!!!!<br />
البته از هوای آفتابی هم تازگیا خیلی خوشم میاد. مخصوصا روزای پاییزی...<br />
کلی از برفا هم دیروز آب شد اگه نشده بود امروز زیرش مدفون میشدیم... </p>

<p>پریروز من و نیلوفر یه آدم برفی خوشگل تو دانشگاه ساختیم!! البته تا رفتیم یکی از بچه های بدجنس خرابش کرد :( احساس ندارن دیگه... <br />
کلی زحمت کشیدیم سرش. آخه چون هوا خیلی سرد بود برفش حسابی پودر بود اصلا نمیشد بهش شکل داد!</p>

<p><img alt="snowman_uni.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/snowman_uni.jpg" width="400" height="300" /></p>

<p>این چند روزه (یعنی هفته ی اخیر) اکثر روزا رو پیاده رفتم و برگشتم... خیلی کیف داد به جز همون پریروز.عصر که میخواستم برگردم اول گفتم برم گوشی مو که یه مشکلی پیدا کرده بود رو از نمایندگی نوکیا دم چمران بگیرم بعد برم خونه. بعد یه بلوار پایین دانشگاه هست که میخوره به مقدس اردبیلی. که هیچ راهی برای رد شدن از وسطش نیست. چون اولا خطرناکه و بعدشم وسطش یه چیزی شبیه پارکه که از یه طرف با سطح زمین فاصله داره و قابله عبور نیست. من اشتباه کردم از پیاده رویی رفتم که راهی به هیچ طرف نداره. بعد از یه مدت به جایی رسیدم که هیچ کس رد نشده بود و تا زانو رفتم تو برف!! اول فکر کردم زود تموم میشه دیگه بر نگردم اما بعد یه مدت هم خیلی انرژی م تموم شد و هم تمام لباسام خیس شده بود. کفشمم خیس خیس.هر چی هم میرفتم تموم نمیشد! بعد بدیش این بود که روی جوب رو برف پوشونده بود و یه دفعه می رفت پایین!!! خلاصه پدرم دراومد. بعدم بازم منصرف نشدم و رفتم دمه چمران. اونجام خب تاکسی گیر نمیومد.برگشتم تا بالا تو مقدس اردبیلی هم هیچ تاکسی ای نبود. پاهام کاملا بی حس شده بود!!! وقتی خونه رسیدم اونقدر حالم بد بود و از سرما میلرزیدم که 2 ساعت دم شومینه نشسته بودم که یخم آب شه... خلاصه اصلا کیف نداد... روزای عادی خیلی به نظرم مسیر طولانی نمیومد اما اون روز واقعا عذاب کشیدم!!!<br />
خلاصه...</p>

<p>از شنبه هم که امتحانا شروع میشه. البته من که بعدش امتحان ندارم تااااااا 30 ام... <br />
وای اگه وقت امتحانا نبود چه کیفی میداد این چند روز تعطیلیییی... نه که الان خیلی درس بخونمااا اما خب عذاب وجدان همه ی تفریحش رو مختل میکنه...</p>

<p>چهارشنبه م که نرفتم اسکی :( تحویل پروژه داشتم... <br />
خیلی بی تاب شدم. بیشتر از هفته ی قبل... دلم برای صدای باد ، آرامش کوه ها، منظره ی کوه های پوشیده از برف تنگ شده... دلم برای سرعت گرفتن در حالی که باد به صورتت می خوره تنگ شده... هم دلم برای با دوستان بودن تنگ شده و هم دلم برای تنهایی و سکوت... </p>

<p>2.کلی چیز دیگه تو مغزمه... مطالبی عمیق تر از مسائل روزمره...<br />
 همیشه فکر میکردم که باید زندگیمون جوری باشه که اگه مشکلی پیش اومد برامون (تو هر زمینه ای) روی بعد های دیگه ی زندگی تاثیر نذاره... اما گاهی اوقات عملی کردنش به این راحتی هام نیست و گاهی چنان درگیر میشیم که همه چی تحت تاثیر قرار میگیره و اصلا فراموش میکنیم حتی به بعد های دیگه فکر کنیم... فراموش میکنیم اصلا بعدهای دیگه ای هم وجود داره ... <br />
کاش بتونم از تجربیاتم درس بگیرم... کاش یاد بگیرم تو زندگی قوی باشم... و کاش یادم بمونه که تا خدا هست مشکلی نیست... کاش این موضوع تا اعماق قلبم فرو بره و هیچ وقت فراموشش نکنم... اون وقت ناراحتی معنا نخواهد داشت...</p>

<p><br />
<p align="center" dir="rtl"><br />
<EMBED src="http://www.snowyman.com/musics/Track08.wma" width=80 height=26 autostart="0"></EMBED><br />
</p></p>

<p><strong>Heart Strings</strong><br />
Secret Garden</p>

<p>پ.ن. این پستم از اونا بود که باید الان که با موفقیت به سرانجام رسیده خوند "همسایه ها کمک کنید گلی میخواد آپدیت کنه :)) <br />
آخه کامپیوترم که داغونه. ویروسی شده و همه ی درایو هام کاملا پر شده. برای همین از فتو شاپ که نمیتونم استفاده کنم بعدشم converter ام که نداشتم. چون قبلی free trial ش تموم شد :( </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2007/12/index.php#000194" />
<modified>2007-12-24T00:00:27Z</modified>
<issued>2007-12-23T14:01:44Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2007://1.194</id>
<created>2007-12-23T14:01:44Z</created>
<summary type="text/plain"> این چهارشنبه تا جمعه رو رفته بودیم کیش... با اینکه خیلی کار خاصی نکردیم اما خیلی خیلی خیلی دوست داشتم... هوا محشر بود... دریای آبی آبی آبی... واقعا لازم داشتم ... یه چیز جالب هم دیدیم!!! شب رفته بودیم...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="Kish 86 012.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/Kish 86 012.jpg" width="400" height="300" /></p>

<p><br />
این چهارشنبه تا جمعه رو رفته بودیم کیش... با اینکه خیلی کار خاصی نکردیم اما خیلی خیلی خیلی دوست داشتم... هوا محشر بود... دریای آبی آبی آبی... <br />
واقعا لازم داشتم ... <br />
یه چیز جالب هم دیدیم!!! شب رفته بودیم روی اسکله ی تفریحی بعد چراغ روشن میکنن که نورش میفته توی آب تا ماهی های کوچولو جمع شن... یه ماهی ای دیدیم که شبیه شمشیر ماهیه کوچولو بود... همین طور که محو تماشا کردنش بودیم یه دفعه یه سفره ماهی بزرگ اومد رد شد!!!! کلی هیجان انگیز بود حتی تو غواصی هم ندیده بودم!! (البته چرا یکی دیده بودم اما زیر ماسه های کف دریا استتار شده بود)</p>

<p>خلاصه اینکه کلی خوب بود...</p>

<p>یه notepad باحال هم به عنوان  پروژک(پروژه ی کوچک)  ساختمان داده نوشتم <img alt="DD.gif" src="http://www.snowyman.com/images/DD.gif" width="29" height="19" /></p>

<p>پ.ن. 4شنبه دارم میرم اسکییییییییییییییی...</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.snowyman.com/archives/2007/12/index.php#000193" />
<modified>2007-12-10T06:08:28Z</modified>
<issued>2007-12-09T19:53:24Z</issued>
<id>tag:www.snowyman.com,2007://1.193</id>
<created>2007-12-09T19:53:24Z</created>
<summary type="text/plain"> 1.هورااا... زمستون داره میاد :) دم دانشگاهمون کلییییی برف اومد اما هیچی نشست :( اما عوضش کلی کوهها سفید شدن 2.امتحانای میان ترم که همچنان ادامه داره... (من نمیدونم یا من معنی میان ترم رو اشتباه درک کردم یا...</summary>
<author>
<name>goli</name>

<email>goli.sharif@gmail.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.snowyman.com/">
<![CDATA[<p><img alt="NT5460764.jpg" src="http://www.snowyman.com/images/NT5460764.jpg" width="400" height="268" /></p>

<p>1.هورااا... زمستون داره میاد :) دم دانشگاهمون کلییییی برف اومد اما هیچی نشست :( اما عوضش کلی کوهها سفید شدن</p>

<p>2.امتحانای میان ترم که همچنان ادامه داره... (من نمیدونم یا من معنی میان ترم رو اشتباه درک کردم یا استادا با مفهومش مشکل دارن! چند روز دیگه ترم تموم میشه ما هنوز داریم میان ترم میدیم) <br />
این ترم من واقعا سعی کردم بچه ی خوبی باشم... سعی کردم همه ی درس ها رو خوب بخونم... سعی کردم همه ی تمرینا رو تحویل بدم :) و سر همه ی کلاس ها رفتم! و اتفاقی که زیاد افتاد و خیلی عذاب آور بود اینکه سر کلاس فقط من بودم!!!! بدون اغراق!! خیلی حس بدیه... آخه اسمبلی ساعت 7 صبحه هیچکی پا نمیشه اون موقع صبح بیاد و ساعت 1 میان.البته کلاس اسمبلی معمولا بعد یه مدت 2-3 نفر دیگه هم میان اما تا اونا بیان استاد یه بار درس رو با من دوره میکنه و هربار که یه سوال تموم میشه این حس رو دارم که الان یه چیزی میپرسه یادم نمیاد! سر ساختمان گسسته هم هفته ی پیش فقط من رفتم. همه ش فکر میکردم الان میگه کلاس تشکیل نمیشه و از تعجب شاخ دراوردم که بعد چند دقیقه گفت مثل اینکه نمیخوان بیان و جدی جدی درس رو شروع کرد!!!!! البته با تمام سختی هاش که تمام حواس استاد رو توئه اما عوضش خوب یادش میمونه و برای بعدنا به درد میخوره  :-></p>

<p>3.هووورا بین دو ترم 2 هفته تعطیلیم... دلم میخواد زودتر بیاد (البته بعد از اینکه امتحانارو خوب دادم) بعد تو این دو هفته هر کاری دلم میخواد بکنم بدون استرس (نه که الان نکنما اما به هر حال عذاب وجدان همراهشه). بشینم هر چقدر دلم میخواد پای کامپیوتر... تمام کارتونهام رو یه بار بشینم از اول ببینم... برف بیاد برم برف بازی... بشینم دم شومینه برف ها رو نگاه کنم.... برم اسکی... هر چقدر دلم میخواد نقاشی بکشم... و...</p>

<p>4. خدایا... هنوزم حکمت هات رو درک نمیکنم... اینکه چرا یکی باید انقدر خوشبخت باشه و یکی دیگه هزار تا بدبختی داشته باشه که دست خودشم نباشه خیلی هاش... شرمنده م از اینکه انقدر نعمت بهم دادی در حالی که شایستگی ش رو ندارم... خدای من... شکرت از اینکه بزرگترین مشکل هام انقدر کوچیکه...</p>

<p>5.دلم برای اسکی تنگ شده... خیلی زیاد... بیشتر از پارسال...</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>
