November 24, 2009

بعد از یک عالمه وقت من اومدم D:
و این ننوشتن به این معنی نبوده که هیچ اتفاقی نیفتاده و چیزی برای نوشتن نبوده! برعکسش انقدر اوضاع شلوغ بوده که اصلا وقت نبود بیام بنویسم. هی هرروز (مخصوصا توی ترافیک که هرروز داره قشنگ تر هم می شه) کلی موضوع تو ذهنم میومد که بیام بنویسم اما وقتی می رسم خونه انقدررررر خسته می شم که واقعا نمی تونم کارای عادی رو بکنم چه برسه به آپدیت!
حالا سعی می کنم به مرور بیام تمام موضوع هایی که به ذهنم رسیده بود رو هر کدوم رو یه پست براشون بذارم.
فعلا که درگیر روزهای پر از کار هستم. این ترم ، اولین باری بود که به این نتیجه رسیدم که واقعا دیگه نمی کشم تمام برنامه هام رو اجرا کنم. یعنی تونستنش می شه ولی یه جورایی انگار سطح انتظارم از کیفیت کارهام بالاتر رفته. قبلا هم به کیفیت خیلی اهمیت می دادم اما الان حس می کنم دلم می خواد خیلی بهتر باشه . خلاصه اینکه کلاس ها و اینا خیلی هاشون رو کنسل کردم ( یعنی در حالت تعلیق در آوردم) تا تابستون که ایشالا فکر کنم تقریبا دانشگاه کلا بتمومه و آماده شم برای کنکور.
یه کاری هم که کردم و البته خب یه جورایی جای کلاس هایی که می رفتم رو داره پر می کنه و خیلی خوشحالم از مسیری که توش قرار گرفتم اینه که دارم تو مجتمع فنی یه دوره ای داره برای انیمیشن رو می رم!! خیلی خوبه و ایشالا دروازه ایه برای رویاهایی که سالها تو ذهنم پروروندمش.
کلا یه فصل دیگه از کتاب داره تموم می شه و دارم می رسم به یه فصل دیگه... با تمام راز و رمز ها و هدف ها و سختی ها و لذت هاش...
پ.ن. خدای من... هزاران بار از خودم می پرسم این همه خوشبختی رو چرا به من می دی؟ و فقط می تونم هزار بار از بابت این همه امکانات تشکر کنم ازت... تشکری که قابل بیان نیست و گوشه ای از این همه لطف رو بیان نمی کنه...
Posted by goli at November 24, 2009 06:23 PM
Comments
دلم برات تنگ شده بود رفیق قدیمی
---------------------------------------
منم همین طور دوستممممم
Posted by: نیلوفرانه at November 27, 2009 10:00 AM