« | Main | »

September 28, 2008

الان دارم از خستگی می میرم! امروز از اون روزااا بوداااا ! و از همه بیشتر دارم حرص می خورم و غصه :(((
امروز کلا همه چیز شیر تو شیر شد. کلاس هام همه با هم تداخل پیدا کرد و بعد از کلی چونه زدن با هر کدوم از معلم هام (دانشگاه نه ها! استاد رو که نمی شه کاریش کرد) تونستم نیم ساعت عقب جلو کنم در نتیجه از دانشگاه یه ضرب رفتم سر یه کلاس دیگه پشت سرش هم دوییدم رفتم یه کلاس دیگه هر کدوم یه ور ! این وسط به ترافیک عظیم هم خوردم به کلاس دومی یه ربع دیر رسیدم و چقدر حرص خوردم بماند. حالا کجاش غصه داشت؟ اینجاش که من معمولا دانشگاه رو با ماشین نمی رم به هوای اینکه برگشت رو پیاده بیام. حالا امروز که یه دفعه ای فهمیدم کلاسم افتاده جلو با عجله سوار تاکسی شدم که برسم خونه زود ماشین بر دارم برم سراغ کلاس ها که در این بین عجله کردن ها و اینا موبایل بیچاره ی عزیز من از جیبم افتاده توی تاکسی :((((((((( رسیدم خونه تازه فهمیدم. :(((((((( حالا خستگی ها و ترافیک ها و اعصاب خوردی های امروز اشکال نداشت اما این اشکال داره دیگه!!! اگه این اتفاق نیفتاده بود الان با خیال راحت استراحت می کردم و خودم رو تحسین می کردم که عجب روز پرباری داشتم و اینا و خستگیم رو فراموش می کردم. اما حالا منم با اعصابی ناراحت و سر درد و دلی سرشار از غم :(((((((((((((( من گوشیم رو میخوااااام :(((

پ.ن. گفتم بیام اینجا حداقل خودم رو خالی کنم

Posted by goli at September 28, 2008 07:16 PM

Comments

سلام گل گلی
چطوری ؟
ببین خیلی حرص نخور چون معمولا اوایل ترم که هنوز برنامه ی زندگی آدم رو غلتک نیافتاده از این مشکلا زیاد پیش می یاد ولی به مرور درست میشه

Posted by: نیلوفر at October 1, 2008 01:21 AM