« July 2008 | Main | September 2008 »
August 29, 2008

یادمه وقتی علیرضا (داداشم) کنکور قبول شده بود (من اون موقع دوم دبیرستان می رفتم) من زانوی غم بغل گرفته بودم و کلی غر زدم که قبول نیست من تمام عمرم رو اول مهر با علیرضا رفتم مدرسه حالا اون میره دانشگاه و من باید تنها برم.
حالا باورم نمی شه که فردا آخرین روزیه که تا تقریبا 4-5 ماه دیگه می بینمش... خیلی دلم تنگ می شه... خیلی...
Posted by goli at 07:38 AM | Comments (4)
August 27, 2008

I loooove SALE!!!
واقعا چه حالی می ده یه چیزی مثلا 100 دلار باشه بعد توی حراج یه دفعه می بینی شده مثلا 20 تا!!! به این می گن حراج نه این سوسولی ها که می زنن فروش فوق العاده بعد 1000 تومن ازش کم می شه.
Posted by goli at 08:21 AM | Comments (3)
August 21, 2008

و اینجوری شد که 20 سال گذشت...
Posted by goli at 01:37 AM | Comments (5)
August 18, 2008
بدون شرح



Posted by goli at 07:44 AM | Comments (3)
August 17, 2008

وای بعد از مدت ها کار با یه اینترنت داغون آدم کلی کیفور می شه وقتی در عرض کمتر از یک ثانیه هر کاری می خواد می کنه!!!
Posted by goli at 01:05 PM | Comments (2)
August 07, 2008
می گم این مغازه دارا که تو این پاساژها زندگی می کنن چه حسی پیدا می کنن وقتی پنجشنبه شب درست وقتی همه اومدن و توی اوج خوشبختی شونه یه دفعه برق هاشون می ره ؟؟
خیلی نامردیه فکر کنم!!
Posted by goli at 10:50 PM | Comments (4)
August 06, 2008
گاهی اوقات مجبور می شی به انجام بعضی کارها... هی عقب می ندازیش تا شاید مجبور نشی و یه جور دیگه درست بشه اما آخرش راهی نمی مونه...
با اینکه می دونستم نتیجه شو اما دیدنش خیلی دردناک بود...
Posted by goli at 12:03 AM