August 29, 2008

یادمه وقتی علیرضا (داداشم) کنکور قبول شده بود (من اون موقع دوم دبیرستان می رفتم) من زانوی غم بغل گرفته بودم و کلی غر زدم که قبول نیست من تمام عمرم رو اول مهر با علیرضا رفتم مدرسه حالا اون میره دانشگاه و من باید تنها برم.
حالا باورم نمی شه که فردا آخرین روزیه که تا تقریبا 4-5 ماه دیگه می بینمش... خیلی دلم تنگ می شه... خیلی...
Posted by goli at August 29, 2008 07:38 AM
Comments
donya hamash hamine! yerooz vasl , yerooz feragh
yerooz khande ye rooz gerye , yerooz shadi yerooz ghose
ama akharesh hamishe khoob mishe, age khoob nashod bedoon akharesh nist
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر...کاین کار خانه ایست که تغییر می کند
Posted by: AminZ at August 30, 2008 03:52 PM
سلام گلی جون
امیدوارم هر جا که میره موفق و خوشبخت باشه
Posted by: نیلوفر at September 2, 2008 01:52 AM
Manam ba Niloufar movafegham ;)
Posted by: Alireza at September 7, 2008 06:23 AM