« June 2008 | Main | August 2008 »
July 30, 2008

چقدر عجیبه همه چی...
این تنها جمله ایه که بعد از کلی فکر تونستم برای بیان احساسم استفاده کنم.
همیشه برام جالب بوده و بارها هم گفتم که توی یه مدت کوتاه چقدر اتفاقای مختلف میتونه بیفته ، چقدر یه طرز تفکر می تونه عوض بشه و خیلی چقدر های دیگه...
ممکنه در حال حاضر رویاها، آرزو ها ، هدف ها و دید یه نفر یه جور باشه و در یه مدت خیلی کوتاه، کوتاه تر از اونچه که بتونه فکرش رو بکنه همه چی اونقدر تغییر میکنه که الان حتی به ذهنش هم خطور نمی کنه! و این همیشه نگرانم می کنه. وقتی خوب فکر می کنم و به عمقش می رم نمی تونم جلوی ترسی که در اعماق وجودم ایجاد می شه رو بگیرم... ترس از شکست در برابر امتحانای کوچیک و بزرگ... ترس از بی تجربگی...
تنها کاری که می تونم بکنم اینه که از خدا بخوام کمکم کنه در همه ی لحظات بتونم بهترین تصمیم ها رو بگیرم و توی هیچ امتحانی شکست نخورم.
This is not our choice to decide what happen in our lives, All we have to do is what to do with the time that is given to us...
و در عین حال فکر می کنم خیلی زندگی هیجان انگیره... اینکه نمی دونی پشت پیچ های جاده چیه! با سماجت دوربین دستمون میگیریم و دور دورها رو حدس می زنیم، آرزو می کنیم ، تردید هارو تجربه میکنیم و تصمیم میگیریم. برای همین خیال پردازی رو دوست دارم ... اگه می دونستیم آینده چی خواهد بود خیلی چیزهارو از دست می دادیم!!
The road goes ever on and on
down from the door where it began,
now far ahead the road has gone,
and I must follow, if I can,
Pursing it with eager feet
until it joins some larger way
where many paths and errands meet.
And whither then? I cannot say...
Posted by goli at 11:49 PM | Comments (1)
July 19, 2008
وای که چه حالی داد. دو تا مسافرت رفتیم تو این دو هفته. یه جا گرم و شرجیه شرجی و یه جا خنک خنک خنک و گاهی آفتابی سوزان و گاهی بارون و بسیار فوق العادهههه ...
یه تابستون آروم و مهربون شروع شده، با کلاس های دوست داشتنی و تمرین های ACM (که هنوز موفق به همکاری با هم تیمی هام نشدم) و کار رو انیمیشن. دیگه چی می خوام؟ D:
هر از چندگاهی حسرت بچه هایی که ترم تابستونی برداشتند رو می خورم و اینکه می تونن کلی جلو بیفتن اما بعد به فاصله ی 30 ثانیه یاد آفتاب داغ و گرمای طاقت فرسا و مسافرت ها که می فتم دوباره راضی و خورسند به زندگی ادامه می دم.
Posted by goli at 11:16 PM | Comments (4)
July 01, 2008

هووووراااا بالاخره تااابستووون!!
دیروز بالاخره امتحانامون تموم شد. این چند روز آخر پدرم درومد. حتی وقت چک میل هم نداشتم!!
تابستون اگه بتونم بیشتر آپدیت می کنم. کلی برنامه دارم. فعلا قراره امروز بریم مسافرت تا جمعه . واقعا از یه تعطیلات آروم استقبال می کنم :)
Posted by goli at 03:14 PM | Comments (6)