« November 2007 | Main | January 2008 »
December 23, 2007

این چهارشنبه تا جمعه رو رفته بودیم کیش... با اینکه خیلی کار خاصی نکردیم اما خیلی خیلی خیلی دوست داشتم... هوا محشر بود... دریای آبی آبی آبی...
واقعا لازم داشتم ...
یه چیز جالب هم دیدیم!!! شب رفته بودیم روی اسکله ی تفریحی بعد چراغ روشن میکنن که نورش میفته توی آب تا ماهی های کوچولو جمع شن... یه ماهی ای دیدیم که شبیه شمشیر ماهیه کوچولو بود... همین طور که محو تماشا کردنش بودیم یه دفعه یه سفره ماهی بزرگ اومد رد شد!!!! کلی هیجان انگیز بود حتی تو غواصی هم ندیده بودم!! (البته چرا یکی دیده بودم اما زیر ماسه های کف دریا استتار شده بود)
خلاصه اینکه کلی خوب بود...
یه notepad باحال هم به عنوان پروژک(پروژه ی کوچک) ساختمان داده نوشتم ![]()
پ.ن. 4شنبه دارم میرم اسکییییییییییییییی...
Posted by goli at 05:31 PM | Comments (2)
December 09, 2007

1.هورااا... زمستون داره میاد :) دم دانشگاهمون کلییییی برف اومد اما هیچی نشست :( اما عوضش کلی کوهها سفید شدن
2.امتحانای میان ترم که همچنان ادامه داره... (من نمیدونم یا من معنی میان ترم رو اشتباه درک کردم یا استادا با مفهومش مشکل دارن! چند روز دیگه ترم تموم میشه ما هنوز داریم میان ترم میدیم)
این ترم من واقعا سعی کردم بچه ی خوبی باشم... سعی کردم همه ی درس ها رو خوب بخونم... سعی کردم همه ی تمرینا رو تحویل بدم :) و سر همه ی کلاس ها رفتم! و اتفاقی که زیاد افتاد و خیلی عذاب آور بود اینکه سر کلاس فقط من بودم!!!! بدون اغراق!! خیلی حس بدیه... آخه اسمبلی ساعت 7 صبحه هیچکی پا نمیشه اون موقع صبح بیاد و ساعت 1 میان.البته کلاس اسمبلی معمولا بعد یه مدت 2-3 نفر دیگه هم میان اما تا اونا بیان استاد یه بار درس رو با من دوره میکنه و هربار که یه سوال تموم میشه این حس رو دارم که الان یه چیزی میپرسه یادم نمیاد! سر ساختمان گسسته هم هفته ی پیش فقط من رفتم. همه ش فکر میکردم الان میگه کلاس تشکیل نمیشه و از تعجب شاخ دراوردم که بعد چند دقیقه گفت مثل اینکه نمیخوان بیان و جدی جدی درس رو شروع کرد!!!!! البته با تمام سختی هاش که تمام حواس استاد رو توئه اما عوضش خوب یادش میمونه و برای بعدنا به درد میخوره :->
3.هووورا بین دو ترم 2 هفته تعطیلیم... دلم میخواد زودتر بیاد (البته بعد از اینکه امتحانارو خوب دادم) بعد تو این دو هفته هر کاری دلم میخواد بکنم بدون استرس (نه که الان نکنما اما به هر حال عذاب وجدان همراهشه). بشینم هر چقدر دلم میخواد پای کامپیوتر... تمام کارتونهام رو یه بار بشینم از اول ببینم... برف بیاد برم برف بازی... بشینم دم شومینه برف ها رو نگاه کنم.... برم اسکی... هر چقدر دلم میخواد نقاشی بکشم... و...
4. خدایا... هنوزم حکمت هات رو درک نمیکنم... اینکه چرا یکی باید انقدر خوشبخت باشه و یکی دیگه هزار تا بدبختی داشته باشه که دست خودشم نباشه خیلی هاش... شرمنده م از اینکه انقدر نعمت بهم دادی در حالی که شایستگی ش رو ندارم... خدای من... شکرت از اینکه بزرگترین مشکل هام انقدر کوچیکه...
5.دلم برای اسکی تنگ شده... خیلی زیاد... بیشتر از پارسال...
Posted by goli at 11:23 PM | Comments (5)