November 13, 2007
وای که دیروز یه خرابکاری بد کردم!!!! نمی دونم چرا برای هر کی اولش رو تعریف میکنم هنوز دو جمله نشده میزنه زیر خنده
!!!!
حالا ماجراش اینه:
دیرو ز تو کلاس نقاشی با مرکب و قلم آهنی طراحی حالت میکردیم. بعد خیلی باید اولاش دقت کنی که درست مرکب و تخته شاسی رو تو یه دستت بگیری که یه وقت مرکب نریزه. خلاصه کلی با دقت کار رو شروع کردیم.
بعد صاحب گالری تازه کف اونجا رو پارکت کرده و دیوارارو رنگ زده و کارای دیگه (آخه کی میاد کف جایی که همه دارن با رنگ روغن و آبرنگ و ... کار میکنن پارکت کنه!!:( ) معلم (نمیدونم باید بگم معلم یا استاد؟؟؟) مون هم گفت بچه ها مباظب باشین قطره های مرکب رو زمین نریزه ها! خلاصه کلی دقت کردیم. من اومدم طراحی م رو بگیرم بالا معلممون ببینه بگه خوبه یا نه اما دستم لغزید یه عالمه مرکب ریخت رو کاغذهام. اما زود صافش کردم و فقط خودم مرکبی شدم ![]()
بعد از اینکه همه چی رو تمیز کردم و خطر رفع شد اومدم مرکبم رو بر دارم که یه دفعه یادم نیست پام لغزید یا دستم لرزید!! خلاصه آقا از این ور اتاق تا اون ورش سیاه شد!!!!!!!!!!!!!! همه چشماشون 6 برابر شد![]()
!!! :(((
خلاصه بعد از اینکه شوک برطرف شد همه سعی کردیم تا صاحب اونجا ندیده همه جا رو تمیز کنیم. رفتیم گقتیم آقای ... تی دارید؟ اونم گقت آب ریختید؟ بیاید. بعد همین جوری که داشت از جلوی اتاق رد میشد یه دفعه چشمش افتاد به شاهکار من . عین برق گرفته ها شد! ![]()
بیچاره گذاشت رفت اصلا. اما ما عین بچه های خوب همه جا رو عین اولش برق انداختیم ![]()
نمیدونم این کاش خنده داره! حس من در اون لحضه توصیف نا پذیر بود!!!
Posted by goli at November 13, 2007 12:43 PM