October 09, 2006
خب بالاخره منم اومدم بعد از كلي وقت آپديت كنم.اين مدت نه حسش رو داشتم نه وقتش رو...وقتي افكارت بهم ريخته باشه نوشتن هم كار سختي ميشه.الانم من دانشگاهم و از روي بيكاري گفتم يه آپديت بكنم تا ساعت 4 كه كلاس دارم! وگرنه شايد حالا حالاها حس آپديت كردن رو پيدا نميكردم D:
به همين زودي دو هفته تموم شد. كم كم دارم درك مي كنم كه چه خطر بزرگي از بيخ گوشم گذشت و تصور اينكه پارسال اين موقع در چه وضعي بودم بيشتر از خود پارسال آزاردهده س ! هنوز هم وقتي اسم كنكور 86 رو توي تبليغات تلويزيون مي شنوم احساس بدي بهم دست مي ده! (خوبه حالا من خيلي م روش وقت نذاشتم و در برابر خيلياي ديگه هيچي نخوندم!)
هفته ي اول اصلا خوشحال نبودم از اوضاع اما الان داره كم كم خوشم مياد.هر چند كه هنوزم كلييييي كار داريم اما فرقش توي اينه كه با اميد همه رو انجام مي دي.
ديگه تقريبا همه ي كلاس ها افتاده روي قلتك و كمتر پيش مياد كه كلاسي برگزار نشه! توي اين دو هفته ي گذشته كه من به هيچ كاريم نرسيدم. ديگه معلم پيانو م هم داشت شاكي ميشد!
اما الان دارم تقريبا با اوضاع خودم رو تطبيق ميدم و كاملا احساس رضايت و آرامش ميكنم...
Posted by goli at October 9, 2006 02:51 PM