« | Main | »

October 31, 2006

Robbery.jpg

گاهی اوقات خودمم از شانسی که دارم متحیر میشم! یعنی حتی میشه معجزه اسمش رو گذاشت...
ماجرا از این قراره که ما همیشه ساعت 12-12:30 که کلاس ریاضی 1 مون تموم میشد زود با بچه ها میرفتیم کیفامون رو میذاشتیم توی کلاس فیزیک 1 که مثلا جامون رزرو شده باشه و بعدش اون نیم ساعت رو که تا کلاس شروع شه رو میرفتیم برای نماز و نهار و ...
مخصوصا من که معمولا سعی میکردم اولین نفر باشم که میرفتم تو کلاس برای اینکه خیلی توی کلاسایی که درسای بی خود (مثل اخلاق و زبان) نداریم حساسم که حتما جلو بشینم که خوب همه چی رو بفهمم و اگه سوال دارم راحت صدام برسه. امکان نداشت هیچ وقت (حداقل تو این یک ماه) یادم بره که برم. امروز اصلا نمیدونم چه جوری شد که به کل یادم رفت برم کیفم رو بذارم و یک راست زودتر از بقیه بعد از ریاضی با کیفم رفتم نمازخونه (چون حوصله نداشتم با بچه ها برم نهار مخصوصا که غذای سلف خیلی مزخرفه و تازه صفشم 3 کیلومتر میشه! ساندویچم رو هم جا گذاشته بودم). خلاصه تازه یک ربع به یک یادم افتاد کیفمو نذاشتم و رفتم دیدم همه کیفاشونو گذاشتن و رفتن و یه جا هم خوشبختانه اون جلوها مونده.
بعد کلاس یکی از بچه ها اومد یه دفعه گفت وااااای کیف پولم نیست!! یکی دیگه گفت ای واااای موبایل منم نیست. و همین جوری یه 3-4 نفری گفتن کیف پولا و وسایل اینجوریشون نیست. خلاصه همه که نگاه کردن دیدن کیفاشون دراشون باز شده!! اما خب بعضی ها کیف پولا و موبایلا شون همراشون بوده و اتفاقی براشون نیفتاده بوده. من یعنی دهنم باز مونده بود. تقریبا معجزه بود که یادم رفته بود کیفم رو بذارم. فرض کن...منم که به قول داداشم مغازه ی لوازم صوتی تصویری حمل میکنم با خودم! موبایل و دوربین و Ipodو پولام همه می پرید!!!!
چقدر افتضاحه این همه امنیت!!! یاد اتفاق سوم دبیرستان افتادم...

Posted by goli at October 31, 2006 12:18 AM

Comments

Chera pas kife poolo vasayeletoono hamratoon nemibarin?! Manam kifamo hamishe vel mikonam invar oonvar, valy hamishe faghat 1 mosht varagh A4 tooshe ke albate age oonaro bezanan bichare misham!

Posted by: Abius at October 31, 2006 11:01 AM

nemidoonam chera vaghti yeki in jaryanaro tarif mikone ye hale badi misham,delam nemikhad hichki bege inaro!akhe dooste khoshgele man doroste ke hoshdar lazeme!vali dige inaro nagoo!dele man migire!akhe too uni?daneshjoo ke in karo nemikone!elahi man bemiram hataman enghad niaz dashte ke majboor shode...

---------------------------------------------
ج: منم قبلنا همینارو میگفتم... خیلی هم روی این چیزا فکر کردم...جواب قطعی هم ندارم اما می دونی الزاما نمی شه گفت یکی که نیاز داشته این کار رو کرده! نمی گم بی نباز بوده شایدم یکی بوده که واقعا احتیاج داشته اما خیلی پارامتر های دیگه هست که اگه یکی داشته باشه دیگه دست به این کارا نمیزنه هر چقدرم که حالا احتیاج داشته باشه...
به هر حال...منم امیدوارم یه روزی همه ی ماها هم که به اندازه ی کافی داریم اونقدر انسانیت داشته باشیم که به کسایی که احتیاج دارن اون قدر کمک کنیم که دیگه این اتفاقا از روی نیاز نیفته...

Posted by: niloo at November 2, 2006 06:22 PM

وای چه بد!

Posted by: mona at November 3, 2006 11:50 AM

خوب این مثل جفت شیشه وقتی که بازی می کنی .
تو دانشکدهء ما هم وقتی سال اول بودیم (خدا رحمتش کنه )این اتفاق افتاد طرف حتی به بیلیط اتوبوس و بن ناهار بچه ها هم رحم نکرده بود .
اما همیشه اینو یادت باشه که یه روزایی میاد که دلت برای این صف 3 کیلومتری و عذای مزخرفی که هیچ وقت نخوردی تنگ میشه

Posted by: amin at November 5, 2006 09:45 PM

Post a comment





Remember Me?