« December 2005 | Main | February 2006 »

January 30, 2006

ما مدرسه مون هر سال با کمک بچه ها پول جمع میکنه و بعد این موقع ها که میشه بچه های ایتام رو دعوت میکنه بیان مدرسه ی ما و بعدش با کمک بچه های راهنمایی و دبیرستان براشون جشن میگیرن و وسایلی که براشون خریدن رو کادو میدن و از این کارا.(ما هم زنگای تفریح فقط به حساب میایم)
امروزم این بچه ها اومده بودن.
من منتظر دوستم وایساده بودم. یه دفه یکی از این بچه ها - که به زور قدش به کمرم میرسید! - اومد جلو و بی مقدمه پرسید:

- ببینم اینجا بالا شهره(!!!)
-من: !!!
-هان؟
مونده بودم چی بگم! فکر کردم خب تابلوه پایین شهر نیست بعدشم خب ممکنه ناراحت بشه بگم آره!

-من: آممممممم... خب من نمیدونم! متوسطه! بالا و پایین فرقی نداره که! (مثلا)
- همه میگن مردم تو بالا شهر با تاپ میان بیرون.
- من: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :-o

پ.ن: خدایا من حکمت هات رو نمیدونم فقط متشکرم که انقدر خوشبختم و جای خودم هستم!

Posted by goli at 04:45 PM | Comments (7)

January 26, 2006

Touch_The_sun.jpg

چرا فقط سختی هامون رو ببینیم؟ چرا فقط به شکست هامون توجه کنیم؟ چرا چیزیایی رو که داریم رو نمیبینیم؟ یه ذره اطراف رو نگاه کنیم شرمنده میشیم از اینکه انقدر خوشبختیم...خیلیا هستن که آرزوی زندگی ما رو دارن! کاش همه مون به جای اینکه بشینیم و به حال خودمون گریه کنیم به فکر راه حل می بودیم ... سعی میکردیم همون آدمی بشیم که بخوایم... فقط باور کنیم که میتونیم...!

If you want you can even touch the sun or pick as many stars as you want... Just want to believe that you can....


A Dream Is A Wish Your Heart Makes

A dream is a wish your heart makes
When you're fast asleep
In dreams you will lose your heartaches
Whatever you wish for, you keep
Have faith in your dreams and someday
Your rainbow will come smiling through
No matter how your heart is grieving
If you keep on believing
The dream that you wish will come true

... the dreams that you wish will come true

No matter how your heart is grieving
If you keep on believing
The dream that you wish will come true

Posted by goli at 10:27 PM | Comments (2)

January 20, 2006

question.jpg

چقدر بحث با آدمای مختلف متفاوته! با بعضیا وقتی درمورد مسائل مختلف بحث میکنی احساس میکنی میخوان فقط عقایدشون رو تحمیل کنن! هی به بیراهه میرن نمیدونم یه جورایی احساس میکنی فکر میکنن از تو بزرگترن برای همین این تصور برای آدم ایجاد میشه که هی میخوان بهت بگن که هیچی تو نمیدونی! واقعا اعصابت خورد میشه! آخرشم یه جوری سر و تهش رو هم میارن! تا حالا اینجوریش رو تجربه نکرده بودم! برای توصیف میشه یه چیزی تو مایه های اکثر معلم دینیا! :)) با این تفاوت که اونا آخرش یه بشین سر جات وقت کلاس رو نگیر هم اضافه میگن :))
حالا از اینا بگذریم... چند تا سوال جدید پیش اومده بید! کسی ایده ای نداره؟
این سوال جدید ایده ش از این آقای گوسفندی اومده که دارن سعی میکنن کلون ش کنن!
داشتم فکر میکردم اگه یه روزی اونقدر علم پیشرفت کنه که بشر بتونه انسان رو شبیه سازی کنه بعد مثلا اگه یکی رو شبیه سازی کنن درست مثل من با همون DNA های من. بعد وقتی روح درش دمیده میشه آیا اون وقت این آدم دقیقا مثل منه؟ یعنی منه دوم خواهیم داشت دقیقا با همون شخصیت ,طرز تفکر و اخلاق من؟ یعنی روح آدم به DNA هاش ربط داره؟مگه روح مستقل از جسم نیست؟ پس چرا تمام خصوصیت آدم مربوط به DNA هاشه؟

Posted by goli at 10:34 PM | Comments (5)

January 15, 2006

فکر کنم تنها جایی که مونده دانشگاه آزاد یه شعبه توش بزنه برره س!
آدم واقعا می مونه وقتی انقدر دامنه ی انتخابش زیاده!
مثلا فرض کن یکی بیاد ازت بپرسه: خب حالا بگو ببینم چه دانشگاهی میری؟ تو هم میگی : من هنرهای تجسمی- نقاشی (کاردانی) میخونم در دانشگاه آزاد دره شهر !( از خودم در نمیارم از توابع استان ایلامه! از توی جدول انتخاب رشته در آوردم!)!

آدم که دفترچه کنکور میگیره اولش با کلی حوصله شروع میکنه از اول مقدمه با دقت خوندن. بعد از 2 دقیقه 3 خط در میون میخونه شاید به نکته ی مهمی بر بخوره ...بعد از 5 دقیقه شروع میکنه به ورق زدن تا شاید برسه به اصل مطلب!

Posted by goli at 11:45 PM | Comments (1)

یه احساس عجیبی دارم...نمیدونم! مثل نگرانیه...ولی هرچی دنبال دلیلش میگردم به هیچ نتیجه ای نمیرسم! معمولا وقتی آدم نگرانه همیشه یه دلیل جزئیم که شده وجود داره اما ایندفعه واقعا نمیدونم...

Posted by goli at 11:13 PM

January 09, 2006

Rain-drops.jpg

بالاخره زمستون...
توی یه همچین هوایی آهنگ کنی جی می چسبه...


Kenny G - Innocence

Posted by goli at 03:25 PM | Comments (3)

January 07, 2006

AX051021.jpg

دلم میخواد کله مو بکوبم به دیوار! موهامو بکنم! نمیدونم ... یه بلایی سر خودم بیارم!
اینکه آدم همه چی رو بلد باشه ولی مثلا 3*4 رو بنویسه 7! یا یه منفی رو نبینه خیلی افتضاح هست! ولی این دیگه خیلی درد داره آدم صورت سوالو اشتباه از اول توی برگه ی جوابا بنویسه!!
واقعا یه فکری باید به حال خودم بکنم...نمیشه که... نمی دونم چی کار کنم! بعضی چیزا غیر قابل بخششه چون میتونه همه چیز رو به راحتی خراب کنه.

Posted by goli at 01:03 PM | Comments (1)

January 06, 2006

sleep.jpg

وای...خوش به حالش چه خواب خوبی میکنه!
واقعا دلم برای یه خواب بی استرس تنگ شده...خسته م...کلا ذهنم free space ش کم شده! :-s
حالم از هر چی اسم کنکور و تست و ... به هم میخوره...
فقط 6 ماه...

Posted by goli at 12:03 AM | Comments (4)