December 18, 2005
وایییی یه ماجرای هیجان انگیز!
امروز یکی میخواست توی خونه بغلیه مدرسه مون خودکشی کنه!
یارو رفته بود بالای ساختمون میخواست خودش رو پرت کنه پایین! البته به قیافه ش نمیومد جرأتش رو داشته باشه! خلاصه کلی پلیس اومده بود! البته بچه های دیگه تعطیل شده بودن.فقط ما چون کلاس داشتیم مونده بودیم و دیدیم.(اینم یکی از مزیت های پیش بودن و کلاس فوق العاده هاش ) حیف که نذاشتن کل ماجرا رو ببینیم! البته یارو یه دو ساعتی اون بالا بود.
حالا تو این هیر و ویری معلم هندسه مون به جانکه مثلا بگه خدا بهش عقل بده دست از این کارا بر داره میگفت فقط شانس بیاره IQش برسه که تا ساعت 5:30 که کلاس ما تموم میشه نپره پایین وگرنه اگه زنده م بمونه خودم میرم کارشو تموم میکنم! :)) ) چه خشن!)
آخرشم حدودای 4:30 اینا بود که فهمیدیم مثلنکه پلیس به زور آوردش پایین. کلی لوس تموم شد!!)
خلاصه...کلا این یارو خیلی خلافه! با اینکه فکر کنم خیلی جوون باشه.البته من که درست ندیدمش.تابستونم میومد تو بالکن خونه شون یواشکی سیگار میکشید بعد یه دفه یکی از بچه ها داد زده بود گفته بود : هی خجالت نمیکشی!سیگارتو بنداز! :)) بیچاره انقدر ترسید داشت پرت میشد پایین.از اون به بعد دیگه نیومد.:))
اما خداییش چقدر یه آدم میتونه تو زندگیش بی هدف باشه! دلم به حال اون و امثالشون که خیلیم زیادن میسوزه! دیگه انقدر دراین موردا غر زدم تکراری شده!
پ.ن :با اینکه دارم از خستگی میمیرم گفتم حیفه این ماجرا رو ننویسم!
----------------------------
امروز ماجراش معلوم شد چرا میخواسته بپره پایین! یه ماجرای عشقی مسخره!
Posted by goli at December 18, 2005 12:16 AM
Comments
khob pas bayad ye ravanpezeshke khoob behesh moarefi konin;)!!!!
Posted by: bahar at December 18, 2005 03:46 PM
عجب ماجرايي! حالا تو كه همه داستان رو نوشتي علتشم كامل مينوشتي:):p
اما خب كلا اين دوره زمونه دل و جرات ها كم شده!
---------------------------------
علتش آخه مشکلات اخلاقی داره یه ذره! :))
Posted by: Ali at December 18, 2005 06:39 PM
اين جور كه تو ميگي اگه تو جاي اون پليسه بودي
خودت پرتش مي كردي پايين لابد !!
Posted by: golomi at December 19, 2005 11:06 PM
be nazaret vaghti ke dasht oon bala sandvich mikhord che ehsasi dasht
Posted by: panita at December 19, 2005 11:53 PM