« October 2005 | Main | December 2005 »

November 28, 2005

Peaceful.jpg

خیلی این آهنگ رو دوست دارم! سرشار از آرامش...


Celine Dion-S'IL SUFFISAIT D'AIMER

Je reve son visage, je decline son corps
Et puis je l'imagine habitant mon decor
J'aurais tant a lui dire si j'avais su parler
Comment lui faire lire au fond de mes pensees?

Mais comment font ces autres a qui tout reussit?
Qu'on me dise mes fautes, mes chimeres aussi
Moi j'offrirais mon ame, mon coeur et tout mon temps
Mais j'ai beau tout donner, tout n'est pas suffisant

S'il suffisait qu'on s'aime, s'il suffisait d'aimer
Si l'on changeait les choses un peu, rien qu'en aimant donner
S'il suffisait qu'on s'aime, s'il suffisait d'aimer
Je ferais de ce monde un reve, une eternite

J'ai du sang dans mes songes, un petale seche
Quand des larmes me rongent que d'autres ont versees
La vie n'est pas etanche, mon ile est sous le vent
Les portes laissent entrer les cris meme en fermant

Dans un jardin l'enfant, sur un balcon des fleurs
Ma vie paisible ou j'entends battre tous les coeurs
Quand les nuages foncent, presages des malheurs
Quelles armes repondent aux pays de nos peurs?

S'il suffisait qu'on s'aime, s'il suffisait d'aimer
Si l'on changeait les choses un peu, rien qu'en aimant donner
S'il suffisait qu'on s'aime, s'il suffisait d'aimer
Je ferais de ce monde un reve, une eternite

S'il suffisait qu'on s'aime, s'il suffisait d'aimer
Si l'on pouvait changer les choses et tout recommencer
S'il suffisait qu'on s'aime, s'il suffisait d'aimer
Nous ferions de ce reve un monde
S'il suffisait d'aimer


Posted by goli at 02:27 AM | Comments (5)

November 23, 2005

tooclose.jpg

خیلی چیزا رو ساختن که توی یه زمینه هایی پیشرفت ایجاد بشه اما انقدر از حدش گذشته که دنیای پیشرفته ی امروز فقط یه ذره با نابودی فاصله داره!
تلوزیون یه برنامه نشون میداد به اسم آن سوی توهم.نمیدونم دیدین یا نه.درمورد قرص های ایکس و عوارضش بود! و با کسایی که استفاده کرده بودن مصاحبه میکرد! خیلی وحشتناک بود! مثلا دختره 15 ساله داشت تعریف میکرد چه اتفاقایی براش افتاده بود. یه پسره تعریف میکرد تو یه مهمونی یکی رو همینطوری همه با چاقو محض خنده کشته بودن! یکی دو تاشون که از صداشون معلوم بود بدجور معتادن!
یعنی زندگی ارزشش فقط به اینه که خوش باشن یا وقتشون رو با پارتی پر کنن؟ 90% جوونا هنوز فکر میکنن مامان باباهاشونن که باید برن کار کنن و اونام خوش باشن...جامعه هم هیچ ربطی به اونا نداره!
میدونم فقط مال ایران یا یکی دو تا کشور نیست ولی در کل به کجا می رسیم آخر؟ مگه جوونا نیستن که آینده رو میسازن؟
توی همین برنامهه یه دختره میگفت بزرگترین آرزوش اینه که برگرده به زندگیش و فقط یه فرصت دیگه داشته باشه!
نمیتونم درک کنم...
من نمیدونم چی میشه که تن به یه همچین کارایی میدن! ولی یه ذره...فقط یه ذره اگه فکر کنن یعنی بازم یه همچین کاری میکنن؟ من شاید اجازه نداشته باشم سرزنششون کنم...مطمئنا شرایط من رو نداشتن!
چی میشد همه ی آدما خوشبخت بودن؟
عذاب وجدان میگیرم وقتی میبینم انقدر خوشبختم و این همه آدم همسن من انقدر بدبخت!

Posted by goli at 09:35 PM | Comments (3)

November 21, 2005

Question.jpg

من کاملا گیج شدم! تقریبا هر یکشنبه که من دینی میخونم(چون دوشنبه ها دینی داریم) یه مسئله ی ابهام آمیز جدید برام ایجاد میشه که از هرکی م میپرسم آخرش معمولا میگه " این حکمت خداست" یا "ببین اصلا نباید وارد این مسائل شد!"
مسئله ی این دفه دیگه اصلا به حکمت خدا ربطی نداره:

توی کتاب دینیمون نوشته که هدف متوسط از آفرینش انسان رحمته و هدف نهایی نزدیکی به خدا.بعد گفته اهداف متوسط برای اینن که زمینه رو برای رسیدن به هدف نهایی آماده کنن. حالا مشکل اینجاس که یه پاراگراف بعد نوشته رحمت بالاتر از قرب الهیه!!یعنی اول باید به خدا نزدیک بشی بعد مورد رحمت قرار بگیری! وااا ! مگه میشه؟! چه جوری رحمت هدف متوسطه ولی اول باید به هدف نهایی برسی بعد به رحمت!

حالا جواب هایی که امروز شنیدم(البته هر کدوم بعد ار یه ساعت بحث) :
- اصلا چرا نمیری از همونی که اینارو میگه بپرسی! (منظور معلم دینی مونه)
- ببین تو اگه هر دفه بخوای وارد جزئیات بشی که نمیشه! اینارو دادن تو حفظ کنی بری کنکور بدی...
- خیلی خوبه اینجوری به قضایا نگاه میکنی ولی وارد این چیزا نشو...
!!!!
اه قاطی کردم بابا!
-------------
حالا یه چیز دیگه!
چند وقت پیشا داشتم با بابام بحث میکردم که چرا اصلا خدا آدم رو از اول در حد کمال نیافرید که دیگه انقدر سختی و آزمایش نکشیم خدا هم یه موجود والا آفریده باشه!
(البته بازم به همون جواب حکمت خدا رسیدم)
حالا امروز که داشتم دینی میخوندم دیدم نوشته:
"ممکن است کسی بپرسد چرا خداوند آن اندازه از کمال را که آدمی ممکن است به آن برسد را از همان ابتدا به او نمیدهد؟"
کلی خوشحال شدم گفتم ایول بالاخره یه سوال منم این جواب داده! بعد میدونین چی جواب داده بود:
"حقیقت این است که اینگونه پرسش از یک تفکر سطحی سرچشمه میگیرد"
!!!!!
من نمیفهمم خب اگه نمیتونن جواب بدن چرا دیگه اصلا مطرح میکنن که بعد آدم رو زیر سوال ببرن!

----------
و اینم یه آهنگ! با اینکه هیچ ربطی به نوشته و چیزای دیگه نداره اما وقتی اعصابم خورد بود به دادم رسید! من کشف کردم وقتایی که عصبانی یا ناراحتی آهنگ غمگین و آروم اصلا به درد نمیخوره! D:

Rob Thomas - Lonely No More

Now it seems to me
That you know just what to say
But words are only words
Can you show me something else
Can you swear to me that you'll always be this way?
Show me how you feel
More than ever baby

Well I don't want to be lonely no more
I don't want to have to pay for this
I don't want another lover at my door
It's just another heartache on my list
I don't wanna be angry no more
You're the one who could never stand for this
So when you tell me that you love me, know for sure
I don't wanna be lonely anymore

Ooooh Oooooh Oooooh Ooooh

Now it's hard for me
When my heart's still on the mend
Open up to me
Like you do your girlfriends
And you sing to me
And it's harmony
Girl what you do to me is everything
Let me say anything just to get you back again
Why can't we just try?

I don't want to be lonely no more
I don't want to have to pay for this
I don't want another lover at my door
It's just another heartache on my list
I don't wanna be angry no more
You're the one who could never stand for this
So when you tell me that you love me, know for sure
I don't wanna be lonely anymore

Ooooh Oooooh Oooooh Ooooh

What if I was good to you?
What if you were good to me?
What if I could hold you till I feel you move inside of me?
What if it was paradise?
What if we were symphonies?
What if I gave all my life to find some way to stand beside you?

I don't want to be lonely no more
I don't want to have to pay for this
I don't want another lover at my door
It's just another heartache on my list
I don't wanna be angry no more
You're the one who could never stand for this
So when you tell me that you love me, know for sure
I don't wanna be lonely any more

Ooooh Oooooh Oooooh Ooooh

I don't wanna be lonely any more
I don't wanna be lonely no more
I don't wanna be lonely no more
I don't wanna be lonely any more

پ.ن: عجب پستی شد! طولانی و قاطی پاتی!
پ.ن(2):راستی حرفم رو پس میگیرم! نامرد نبید!خداییش خیلی معرفت نشون داد.

Posted by goli at 12:21 AM | Comments (4)

November 20, 2005

یعنی این دیگه آخریش بود؟ بابا چقدر باید چوب اکثریت رو بخوریم؟
اصلا ولمون کنین دیگه!

Posted by goli at 10:25 PM

November 15, 2005

scream.jpg

عجب هفته ای بود! این هفته از نظر روحی خیلی خسته شدم! تقریبا هر روزش یه مسئله ی عصبی کننده داشت!
جنگ خونین امروزم همه چی رو تکمیل کرد! S-:
همیشه سعی میکنم مسئله ها رو کوچیک کنم و خیلی چیزارو نادیده بگیرم اما رفتارشون خیلی اعصابم رو خراب کرد! هر چی فکر میکنم میبینم حق با مائه!
دیگه حتی نمیخوام بهش فکر کنم! من سعیم رو خواهم کرد حالا هر کی هم میخواد مانع ایجاد کنه به من ربطی نداره! از روشون میپرم! خودشون میدونن دیگه.

خسته م... از درون...

Posted by goli at 11:59 PM | Comments (5)

November 10, 2005

ski-01.jpg

این نامردیه!!
هیچ وقت دیده بودین این موقع سال این همه برف رو کوهها باشه؟ شانسه دیگه!
پارسالا تا یه قطره بارون میومد ذوق میکردم میگفتم آخ جون رو کوهها داره برف میاد! حالا با هر یه قطره بارون به خودم تلقین کنم "من نمیرم! من میتونم! مهم آینده س! فقط یه ساله و ..." :)
باز خوبه یکی دوتا از دوستان هم نمیان آدم امید میگیره! :)) D:
وای...8-> ولی ساله دیگه کلی فوق العاده باید باشه! (اگه این رویاها نبود من معلوم نبود چی کار میکردم! :)) )

Posted by goli at 09:32 PM | Comments (2)

November 07, 2005

عجب هوای فوق العاده ای... و چقدر منظره های خیس قشنگ...!

Winter– Antonio Vivaldi

--------
امروز صبح سوار سرویس که بودم حس عکاسی م اوج گرفت:

autumn-darband.jpg


این یکی رو سر چراغ قرمز گرفتم...

autumn-leaves.jpg

(ولی خداییش عکس گرفتن از تو ماشین خیلی سخته! تا یه منظره ی قشنگ میبینی یا یه ماشین میاد وسط عکس یا ازش میگذری!)


اینم نمای بالای کوچه مون!

autumn-15.8.84-009.jpg

Posted by goli at 12:15 AM | Comments (3)

November 03, 2005

I'm out of words...

noword.jpg

هر چی بیشتر به عمقش میری نگاهت سردتر میشه و کلمات بیشتر گم میشن! هیچی نمیتونی بگی...
به کجا میریم؟ آخرش چی میشه؟ پس وجدان چی میشه؟
اینکه یه نفر راحت زندگی کنه بهتره یا اینکه کشورت...وطنت...پیشرفت کنه؟ کاشکی حداقل یه ذره روش فکر میکردن!

Posted by goli at 04:17 PM | Comments (5)

November 01, 2005

انقدر توی ظواهر غرق شدیم و به جزئیات شاخ و برگ دادن که اصل قضیه به کل از یاد رفته!
من بعد از کلی فکر آخرش به این نتیجه رسیدم بابا اصل اینکه ماه رمضون یه روز خاص باید شروع بشه و یه روز خاص هم باید تموم بشه اینه که همه ی آدمای دنیا یه ماه خاص رو با هم متحد باشن! وگرنه خدا می تونست بگه همه یه ماه رو تو سال باید روزه بگیرن! هر وقت که خواستیم به ماه رو روزه میگیریم! اما اینجوری همه یه روز شروع میکنن. برای اینم عید فطر روزه نباید گرفت که همه با هم یه روز تموم کرده باشن! نه اینکه یکی حالا بیاد اون روزم روزه بگیره! نه؟
حالا اینجا یه سری اول ماه رمضون دعوا میشه تا جایی که مراجع عزیز اختلاف پیدا میکنن و نصفیا یه روز دیگه روزه رو شروع میکنن! یه دعوای دیگه م آخرش داریم! و مردم حرص میخورن نکنه امروز که همه روزه گرفتیم حرام باشه!
خب عین بچه های خوب همه از رو تقویم شروع کنن از رو تقویم هم تموم کنن دیگه! حداقل دیگه تو آسمون و هوا نیستی که فردا رو آخر چی کار کنی... تعطیله یا باید به کار و زندگیت برسی!
والا!

Posted by goli at 05:05 PM | Comments (3)