Main | August 2005 »

July 27, 2005

CB030109.jpg

بدون شرح! @};-

Posted by goli at 01:17 PM | Comments (4)

July 22, 2005

AAJH001206.jpg

وقتی به زندگیه آدمای اطرافم نگاه میکنم میبینم چقدر زندگیاشون با هم فرق داره و تقریبا خودشونن که زندگیشون رو ساختن...واقعا تاسف انگیزه که فقط با یه بی فکری و اشتباه میتونه آینده چقدر تغییر کنه و تباه بشه...
آدم ممکنه تو خیلی از کارا دخالت نکنه یا تو خیلی از اتفاقا نقشی نداشته باشه اما اگه دقت کنه به اطرافش از زندگیه دیگران میتونه کلی تجربه کسب کنه...حتی شاید بیشتر از اتفاقایی که خودت توشون نقش داری چون وقتی از بالا که نگاه میکنی خیلی عاقلانه تر میتونی فکرکنی...
اینکه چرا یکی بدبخته یا اینکه چرا یکی دیگه خوشبخته...
من فکر کنم در کل این خود آدمه که باعث میشه خوشبخت باشه یا بدبخت البته به جز اونایی که جبره!

Posted by goli at 01:13 PM | Comments (2)

July 19, 2005

کاشکی آدم میتونست از آینده مطمئن باشه...

Hello darkness, my old friend
I’ve come to talk with you again
Because a vision softly creeping
Left it’s seeds while I was sleeping
And the vision that was planted in my brain
Still remains
Within the sound of silence

In restless dreams I walked alone
Narrow streets of cobblestone
’neath the halo of a street lamp
I turned my collar to the cold and damp
When my eyes were stabbed by the flash of
A neon light
That split the night
And touched the sound of silence

And in the naked light I saw
Ten thousand people, maybe more
People talking without speaking
People hearing without listening
People writing songs that voices never share
And no one deared
Disturb the sound of silence

Fools said i,you do not know
Silence like a cancer grows
Hear my words that I might teach you
Take my arms that I might reach you
But my words like silent raindrops fell
And echoed
In the wells of silence

And the people bowed and prayed
To the neon God they made
And the sign flashed out it’s warning
In the words that it was forming
And the signs said, the words of the prophets
Are written on the subway walls
And tenement halls
And whisper’d in the sounds of silence


Posted by goli at 11:21 PM | Comments (3)

July 18, 2005

الآن می تونم بگم دارم از خستگی میمیرم.
پیش دانشگاهی خودش به تنهایی حجمش اندازه ی کل دبیرستانه!حالا درسای سالهای قبلم روش!واقعا انرژی میگیره...
دوشنبه ها با این که اصلا درسای اختصاصی نداریم اما از همه ی روزا بدتره...مخصوصا که 4 ساعت بینش داریم.امسال یه معلم داریم که پدر درمیاره هااا. الآن حال توضیحاتش رو ندارم اما فقط میدونم که اندازه ی کل هفته کلاساش انرژی میبره! اما فکر کنم بارزه که 6-7 ماه تحملش کنیم چون اینجوری که کار میکنه فکر کنم معارف رو مثل اب خوردن 100 بزنم.چون فکر کنم همین پرسش های کلاسیش از کنکور بدتر باشه! اما بدیش اینه که خیلی بداخلاقه.(اما خب اگه نبود که کسی درس نمی خوند) خلاصه فقط با حرف نمیشه درک کرد که چرا انرژی میبره.
خدا این یه سال شایدم کمتر رو به خیر بگذرونه...وای حتی فکر بعدشم لذت بخشه!:))

Posted by goli at 07:38 PM | Comments (2)

July 15, 2005

یه شروع دیگه!

start.jpg

سلام! سلام!
خب بالاخره منم بعد از کلی وقت دات کام شدم و از وبلاگ قبلیم دل کندم.
اون اول که میخواستم شروع کنم اصلا فکر نمیکردم انقدر طول بکشه و کلی ساده تر به نظر میرسید. اما خب همین باعث شد کلی چیز یاد بگیرم.
البته اینم بگم که اگه زحمتای علی نبود که خرابکاریای منو درست کنه من همچنان داشتم سروکله میزدم.
از این به بعد سعی میکنم مرتب آپدیت کنم.هر چند که امسال کلی به خاطر کنکور سرم شلوغه.

Posted by goli at 09:25 PM | Comments (0)